نجم الدين ابو الرجاء قمى
122
تاريخ الوزراء ( فارسى )
ديدند ، او را ( 108 ر ) ديدندى ، دل بريدندى نهدست . چون عمادى درگذشت ، و رقم مشك بر صحيفهء كافور زد ، و وسيم را سواد كرد ؛ به خدمت جمال الدين ابو معشر بود ، و افسار دنبال آورد تا كره برد . از خدمت او حاصل نمىديد . او را گفتند : چون مىباشى ؟ گفت : چون باشد . آنكس كه او ز عماد الدين بميرد ، و ريش درآيد ، و به خدمت جمال الدين ابو معشر رود . صديق را عماد الدين به ناز پرورده بود . در خدمت جمال الدين ابو معشر ، باد به غربال مىپيمود ، و آب در هاون مىسود . بر پردهء كژنوايى مىزد . حال او در خدمت عمادى به نظمتر از دندانش بود . زنخ او آينهء عمادى بود . اگر در خواب اثر موى بر زنخ او بديدى ، بلرزيدى . زنخ او عزيزتر از چشم دانست ، كه در چشم نشايد كه موى باشد . مؤيد الدين ابو على نعمتى بسيار داشت ، و فضلهاى تمام . در ديوان استيفاء دبير جامگيات بود ، و كمال الدين ابو الريان ( 108 پ ) نايب مؤيد الدين را از سر فضل و ثروت استنكافى مىبود . از آنچه زير كمال الدين ابو الريان مىنشست . خطبهء نيابت ديوان استيفاء كرد . اضعاف آنچه رضى الدين بر اصالت خرج كرده بود ، او بر نيابت خرج كرد ، و بر وى مقرر شد . كابين اين عروس مهيا بود ، در حبالهء او آمد . در آن عهد مؤيد الدين را استحقاق وزارت بود ، نيابت ديوان استيفاء او را به بذلى تمام ميسر شد ، بعد از آن شيطان صد موزه بدريد تا مستراحى انبارى چندها هم افگند ، و با ايشان دست به برادرىها داد ، تا مستولى شغلهاى بزرگ شدند . از متصرفان كه در عراق فاضل بودند ، مبرزتر از مؤيد الدين نبود . او را به تازى بسيار اشعار هست . از ديباچهء آن دو بيت ياد كرده مىآيد ، شعر :